
زمانی که دیگر اقیانوس آبی نیست!
جیمز هاتون که در علوم محیط زیست با نظریه همسان گرایی اش مشهور است. درسال 1785 گفته بود که زمین یک ابر موجود زنده است. او چرخه مواد غذایی در طبیعت را که توسط جویبارها و رودخانه ها درسطح زمین صورت می پذیرد به گردش خون در بدن جانوران تشبیه می کرد. او رودخانه ها را چون شریان ها و سیاهرگ ها، جنگل ها را چون شش ها و اقیانوس ها را در حکم قلب زمین می دانست. شاید اگر مقایسه ای میان ما و بشر اولیه صورت گیرد. مشخص می شود که انسان های اولیه نسبت به ما انسان های امروزی و به اصطلاح متمدن با تمام ادعا های مان، بیشتر به گفته هاتون معتقد بوده اند. نیاکان ما در بهترین شرایط و با طراوت ترین دوران زمین شناختی پا به این کره خاکی نهادند و در کمال صلح و دوستی با آن زیستند و بهره ها بردند. در طول سالیانی بس متمادی با آن رابطه داشته و در حد نیاز خود از آن برداشت کردند و البته سپاسگزار هم بودند. اگر هم اندک دخالتی در محیط کرده اند آنقدر کم بوده که طبیعت بر اساس خصلت خود ترمیمی خود به حالت اولیه خود برگشته است. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. اما همه چیز از حدود دویست سال پیش آغاز شد. زمانی که بشر خواست «متمدن» شود. و مشکل در اشتباه معنا کردن این لغت بود. پیشرفت علوم مختلف ،انقلاب تکنولوژیک و افزایش و توسعه روز افزون صنایع در همه اشکال آن بیش از آن که به نوع بشر منفعت برساند به مادر طبیعت آسیب رساند. البته مدیریت ناکارامد که مصالح فردای جامعه بشری را در نظر نگرفته و آن را فدای امروز او کرده در این میان نقش بزرگی داشته است. به همه این ها اضافه کنید رشد مهار ناشدنی جمعیت را که دست در دست مسایل ذکر شده، ما را به شرایط دهشتناک امروزی مان رسانده است.
آخر الزمانی که در فیلم «جاده» به نمایش درآمده بعید نیست روزی تحقق یابد چرا که دلایل متعدد ایجاد کننده آن را همین امروز هم در سطح جهان شاهدیم. افزایش بی شمار جمعیت و رشد عمودی ساختمان ها و تصرف زمین های زراعی. موردی که خود سبب تخریب جنگل ها و تبدیل شدن شان به زمین های کشاورزی شده است. یعنی روز به روز از حجم شش های زمین کاسته می شود. افزایش گاز دی اکسید کربن در جو زمین که از مصرف بی رویه سوخت های فسیلی و قطع درختان ناشی شده است. آلودگی خاک که محصول سم پاشی زیاد و غیر اصولی مزارع کشاورزی اند.دودکش های سر به فلک کشیده کارخانجات که تا می توانند گوگرد به هوا متصاعد می کنند. مه دود ناشی شده از گاز های خروجی اگزوز وسایل نقلیه موتوری . ورود مواد زاید کارخانه ای و انسانی به حریم رود خانه ها و دریا ها. آتش سوزی های بزرگ مناطق جنگلی که هر ساله تعداد زیادی از آن ها را در قسمت های مختلف زمین شاهدیم. ترکیدن ، رها شدن و انفجار لوله های انتقال دهنده نفت و ورود گاه و بی گاه آن به محدوده دریا ها و کشتار دردناک موجودات زنده آب زی و کنار آب زی. رادیو اکتیو ناشی شده از آزمایش جنگ افزار های هسته ای و نشت مواد رادیو اکتیو از بسته های زباله های اتمی رها شده در کف اقیانوس ها.
تمام این موارد فقط بخش کوچکی از دلایلی ست که می تواند به جهان وحشتناک واز هم پاشیده نمایش داده شده در فیلم «جاده» منجر شود. دنیایی پژمرده که قهرمان داستان و فرزند کوچک ش برای بدست آوردن اندک غذایی باید به جستجویی چند شبانه روزی دست بزنند و خطراتی را متحمل شوند که تصورش شاید برای بشر امروزی که بوسیله انواع وسایل ارتباطی در اندک زمانی هرچیز را می تواند در منزل یا محل کارش در اختیار داشته باشد بسیار دشوار است.
جهان نشان داده شده در فیلم «جاده» آنقدر ترسناک است که فیلم را از یک اثر صرفاً علمی تخیلی فراتر می برد. «جاده» یک فیلم ترسناک هم هست و البته یک بیانه زیست محیطی درباره جنایات بشر و میراث دردناک او برای فرزندانش که در غالب داستانی تلخ روایت می شود. داستانی پر از نمونه های تکان دهنده تصویری از جهانی با آسمان تاریک و کدر که به زمستانی ابدی دچار شده است. رودخانه هایی که به نهر هایی برای عبور آب های گندیده، بد بو و بد رنگ تبدیل شده اند. در ختان در حال احتضاری که در یک لحظه ناگهان می میرند و بر زمین می افتند و اقیانوسی که انگار هیچ گاه در طول تاریخ چندین میلیون ساله اش رنگ آبی به خود ندیده است.
دیگر همه می دانیم که شخصیت های نحیف فیلم «جاده» قربانیان زیاده روی و مصرف گرایی های نسل پیش از خوداند. پدرانی که جهان متمدن خود را تقدیم به جانورانی کرده اند که زمانی در جزیره آدمخواران به دنبال شان می گشتند. موجوداتی شبه انسان که در دنیای «جاده» به جانورانی همنوع خوار تبدیل شده اند. خودمانیم آیا ممکن است انسان های به نمایش درآمده در فیلم«جاده»، سه گانه مردگان جورج رومرو را دیده باشند؟(1) اگر هم ندیده باشند مطمئناً پدران شان زمانی آن ها را با لذت تماشا کرده و احیاناً بدان ها خندیده اند!
.....................................................................................
پانویس:
(1) منظور از سه گانه مردگان، سه فیلم مطرح ژانر وحشت به نام های «شب مردگان زنده(1968)»،«سحرگاه مردگان(1978)» و«روز مردگان(1985)» به کارگردانی جرج رومرو کارگردان مشهور امریکایی ست.
نکاتی درباره فیلم «جاده» (The Road)
*فیلم برگرفته از رمانی جایزه پولیتزر برده نوشته کورمک مک کارتی است.
*گفته اند ویگو مورتنسن و کدی اسمیت- مک فی، دو بازیگر اصلی فیلم، برای نزدیک شدن به کاراکتر های شان خوردن حشرات را تجربه کرده اند.
* کدی اسمیت- مک فی بخاطر شباهتش به شارلیز ترون که در فیلم نقش مادرش را برعهده دارد توانست نقش کودک فیلم را بدست آورد.
* ویگو مورتنسن به دلیل استراحت قصد نداشت نقش شخصیت مرد فیلم را ایفا کند. پس از تمام شدن بازی اش مورتنسن برای مدتی طولانی از بازی گری فاصله گرفت و به استراحت پرداخت.
*نقش یکی از آدم خوار های درون ماشین باری داخل فیلم را پدر کدی اسمیت-مک فی بازی کرده است.
*این فیلم برنده بهترین فیلمبرداری از انجمن منتقدان سن دیگو شد و همچنین یکی از نامزد های بهترین فیلمبرداری از جوایز بافتا2010 بود.
*جان هیلکت برای ساخت این فیلم نامزد دریافت شیر طلایی از جشنواره ونیز شد.
*فیلم بخاطر خشونت و صحنه های آزارنده اش در آمریکا با در جه R به نمایش درآمد و درنهایت توانست حدود پنج میلیون و هشتصد و شصت هزار دلار فروش کند.
* فیلم در سه ایالت لوئیزیانا، واشنگتن و پنسیلوانیا فیلمبرداری شده است.
* عنوان تبلیغاتی فیلم چنین بود: « در یک لحظه، دنیا برای همیشه تغییر کرد.»
مصاحبه با جان هیلکُت کارگردان فیلم «جاده»
فیلمی درباره خوبی انسان ها
شکل و شمایل «جاده» با فیلم قبلی تان «پیشنهاد» خیلی فرق دارد البته شباهت هایی هم وجود دارد. چشم انداز، نقش مهمی را بازی می کند. چه چیزی شما را به این پروژه کشاند؟
بله این دو فیلم باهم خیلی متفاوتند. البته هردو آنها درباره جهان هایی بی نهایتند. من همیشه به محیط های بی کران و بی نهایت و تاثیری که بر مردم می گذارند علاقه داشته ام.
کارکردن در چنین محیطی چقدر طاقت فرسا است؟
اوه،نه. من مسافرت را دوست دارم و خوشم می آید که خودم را در سرمای میانه زمستان پنسیلوانیا(محل فیلمبرداری) رها کنم... نه، اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که از لحاظ لجستیکی کمی طاقت فرسا ست. این بر فشارکار می افزاید و من امیدوارم که بازیگران، این فشار رو بصورت مثبت در حس شان بروز دهند تا فیلم واقعی تر بنظر برسد. برای یک بازیگر جوان مثل کدی اسمیت-مک فی خیلی راحت تر است که سردش بشود تا اینکه سردی را در اوج یک صحنه احساسی بازی کند. همچنین این محیط به دیگر اعضای گروه کمک می کرد که حواس شان را جمع کنند که قرار است به چه جور دنیایی وارد شویم. برای من که کار کردن در یک استودیو با پرده سبز خیلی سخت تر است.
کجا ها فیلم برداری کردید؟
آزاد راه های متروک و درختان لخت زمستانی را در پنسیلوانیا گرفتیم. همچنین در نیواورلئان هم فیلمبرداری داشتیم بخاطر تمیزکاری های بقای طوفان کاترینا. و همینطور در کوهستان سنت هلن . در اورگون هم به خاطر سواحل خاکستر اش فیلمبرداری داشتیم.
شما به همراه جو پنهال در تبدیل رمان به فیلمنامه تغییرات زیرکانه ای در آن دادید . چطور شد که چنین تصمیمی گرفتید؟
حس خسرانی که با شخصیت مرد داستان همراه بود و ناچار از پنهان کردنش از فرزندش بود دشواری هایی ایجاد می کرد. این کار برای ویگو کار سنگینی بود اینکه حس خسرانی را با خود حمل کنی که نمی توانی درباره اش با فرزندت صحبت کنی.او مجبور بود این حس را تا به انتها در درونش نگه دارد. بنا براین ما خواستیم آن را گسترش بدهیم و به خودمان یادآور شویم که چقدر آن مسائل برایش خاص و مهم هستند.
برخی از صحنه های فیلم خیلی آزارنده هستند. چطور با بازیگر کودک تان کدی اسمیت-مک فی توانستید این صحنه ها را دربیاورید؟
مهم ترین چیزی که من و ویگو درباره اش بیمناک بودیم همین مورد بود. ما ماتریال کار را دوست داشتیم... وقتی برای اولین بار رمان را خواندم شگفت زده شدم. اما بعد به خود گفتم: «چطور باید این بچه را پیدا کنیم؟ و چه جوری ازش مراقبت کنیم؟» اول به این فکر بودم که جوری فیلم برداری کنیم که بچه نیمی از چیزهایی که فیلمبرداری می کنیم را نتواند ببیند. من با چنین حسی کار را شروع کردم. من و ویگو مدت ها با هم بحث می کردیم که در چنین شرایطی چگونه باید کار کنیم. اما چیزی که اتفاق افتاد باور نکردنی بود. کدی از خانواده ای خاص و فرهنگی بود که نیمی از اعضای آن بازیگر بودند. ازجمله پدرش.
به نظر شما نگاه حاکم برفیلم و کتاب «جاده» نگاهی خوشبینانه است؟
خب، همانطور که کورمک مکارتی گفته هدف کلی داستان درباره خوبی انسان هاست. در واقع من فکر می کنم کل فضای آخرالزمانی اثر یک استعاره برای تاکید بر لحظه ای امید یا قدر شناسی در شرایط سختی و فشار است... و هر چه تاریکی و پلیدی اطراف بیشتر باشد این امید و قدرشناسی افزون تر خواهد شد.
خلاصه شده از IndieLondon
پ.ن: این پرونده یک بار در شماره خرداد۱۳۸۹ در ماهنامه فرهنگ و سینما به چاپ رسیده است.
