تبليغاتX
نان و عشق و سینما

نان و عشق و سینما

سینما

        

      شیفته ی خشونت، یا گیبسن آخرالزمان را نقاشی می كند!

 

نگاهی به كارنامه مل گیبسن كارگردان بیانگر این واقعیت است كه او دلبسته مضامینی چون تاریخ و خشونت است. حال این تاریخ ممزوج شده با خشونت می تواند گاه برای تلطیف،لحنی مذهبی به خود گیرد و یا روایتگر عشقی معصومانه و تراژیك باشد. اینكه تماشاگر این تمهید گیبسن را پذیرفته و به نوعی تعادل روانی و بصری با آثار او رسیده باشد، استقبال از فیلم های وی در بازارهای جهانی روشن می كند. البته نباید فراموش كرد كه گیبسن در زمره كارگردان هایی قرار می گیرد كه به دلیل وجود حاشیه های همیشگی پیش از تولید آثارش و استفاده از آن به عنوان یك عنصر تبلیغی، گیشه فیلم های او همیشه اما و اگرهای زیادی را بر می انگیزد.

اما جدا از این مباحث با نگاهی به فیلم اخیر گیبسن كه نام « آپاكالیپتو » را بر خود دارد، متوجه این نكته می شویم كه منش و روش او ظاهراً علی رغم یكسان بودن پرداخت موضوع، رو به قهقرا دارد. « آپاكالیپتو » شروع زیبایی دارد، دوربین شكارگر گیبسن تصویرگر تلاش چند تن از بومیان مایایی برای صید یك گراز عظیم الجثه است، تحرك و پویایی نهفته در این سكانس آنقدر بالاست كه تماشاگر را از همان ابتدا مجذوب خود می كند، اما با گذشت زمان و با نمایش جزئیات بلایی كه بر سر حیوان می آید، باز علاقه فراوان گیبسن به نمایش خشونت با نوعی زیبایی شناسی بصری خاص رخ می نمایاند. گیبسن شیفته ی خشونت است و بی گمان تماشاگر آشنا با سینمایش هم این را خوب می داند و در می یابد كه ماجرا تازه آغاز شده است.

خشونت جزء جدایی ناپذیر « آپاكالیپتو » است و سایه آن بر روی بسیاری از صحنه های فیلم سنگینی می كند، نمایش اجساد بی جان دریده شده و تاكید فراوان بر خون كه به نوعی آثار دست دوم سینمای وحشت را به یاد تماشاگر می آورد و زمینه را برای دلزدگی تصویری او فراهم می كند. حال اینكه چرا كارگردان چنین فضایی را در كلیت اثر خویش پدید آورده پرسشی است كه نه در پایان،بلكه پس از گذشت مدت نه چندان زیادی از فیلم در ذهن متصور می شود. آیا گیبسن بدون پدید آوردن این همه صحنه تهوع آور نمی تواند داستان خود را روایت كند؟ آیا خشونت جزئی از طبیعت كارگردان است كه بطور ناخودآگاه در آثار او نمود می یابد؟ و یا اینكه كارگردان دریافته كه انتقال پیام از طریق یك اثر مملو از خشونت تاثیرگذارتر است؟

هر چه به جلو می رویم پاسخ هیچكدام از سوالات خود را نمی یابیم بلكه خود را گرفتار در دنیایی می بینیم كه نمونه های آن را در بسیاری ار بازی های كامپیوتری تجربه كرده ایم. تعقیب و گریز شخصیت اصلی فیلم و گذراندن مراحل دشواری چون نجات از یك مراسم قربانی آئینی، یك نبرد شبه گلادیاتوری، گریز در میان انبوه درختان، پرش از آبشاری بلند، عبور از باتلاقی خطرناك، روبرو شدن با یك پلنگ سیاه رنگ تیزدندان و در نهایت رسیدن به دختركی كه او را دوست می دارد!

حالا به تمامی این ها صحنه هایی همراه با حركات آهسته و سرو شده با چاشنی خشونت را اضافه كنید. این معجون، جدیدترین اثر آقای مل گیبسن است. جالب اینجاست كه او می خواهد پایان فیلم خود را با روشی فاضل مآبانه و استعاری به پایان ببرد،موردی كه دیگر بار تماشاگر را آزار می دهد. مگر نه این است كه اگر اثری قصد كنكاش در مورد مفهومی را داشته باشد این پیگیری و تلاش باید در سرتاسر ساختار اثر هویدا باشد تا تمامی زمینه ها را برای یك جمع بندی پایانی توسط خالق اثر و یا تماشاگر فراهم كند؟ اما در اینجا با اثری مواجه ایم كه مفاهیمی چون تاریخ،تمدن و عشق به خانواده را قربانی مبارزه های پرتحرك افراطی،خشونت دلزننده و هیجان های لحظه ای (صحنه ی مارگزیدگی را به یاد آورید) كرده است.

سكانس پایانی هم یك وصله ناجور به كلیت اثر است كه برای خالی نماندن عریضه از مباحث سیاسی و اجتماعی روز به آن اضافه شده است(از یاد نبریم كه گیبسن را به عنوان یك معترض می شناسند دیگر). همانطور كه می دانیم او همیشه تلاش كرده كه تصویری رام ناشدنی و غیر قابل پیش بینی از شخصیت خود به عنوان یك هنرمند نشان دهد و شاید با این پایان قصد در منحرف كردن ذهن آن دسته از تماشاگران متفكری را دارد كه به دنبال یافتن مضامینی متفاوت در ساختار هر اثر سینمایی هستند. همان تماشاگران فرهیخته ای كه بخوبی می دانند كه هرگونه پایان فیلم را معنا كنند چیزی به ارزش های آن اضافه نمی كند و فقط و فقط فرصت طلبی جماعت هالیوود نشین در استفاده از آثار سینمایی با هر موضوعی برای القاء تفكرات خود بر جامعه جهانی را یكبار دیگر ثابت می كند.

فیلمی كه بهترین استفاده ها را از عناصری چون فیلمبرداری،صدا،گریم و طراحی لباس كرده است، ولی ای كاش تمامی این تلاش ها یك هدف متعالی را در نظر داشت و اثر را به یك فیلم صرفاً شبه تاریخی تهی شده از مفاهیم درخور سوق نمی داد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:46  توسط حامد مقدم  |