تبليغاتX
نان و عشق و سینما

نان و عشق و سینما

سینما

 

زمانی برای بلند پروازی : بازگشت فیلم های حماسی

 

 

کن راسل

ترجمه: حامد مقدم

من و پسر ۱٣ ساله ام، رکس، داشتیم در این باره بحث می کردیم که برای دیدن چه فیلمی به اودئن مالتی پلکس برویم که او با اطمینان کامل گفت:« پدر، من دوست دارم  آن فیلم حماسی را ببینم ».

پرسیدم: « کدام فیلم حماسی؟»، داشتم در ذهنم فیلم هایی را مرور می کردم که ممکن بود مد نظر او باشد.

او گفت:« در حال حاضر فقط یکی در حال اکران است.  می دانی "بیوولف" را می گویم که درباره آن داستان حماسی مشهور و قدیمی انگلیسی است».

گفتم: « متاسفم پسرم، درست متوجه منظورت نشدم. فکر کردم که منظورت فیلم حماسی است نه فیلمی که درباره یک حماسه باشد». پس از شنیدن این جمله پرسید:« چه تفاوتی بین این دو وجود دارد؟» من که در یک وضعیت بغرنج معنایی قرار گرفته بودم ، به او گفتم:« اوه، بعداً به تو خواهم گفت... برویم "بیوولف" را تماشا کنیم».

اما این سبب شد که به آن موضوع فکرکنم. چه چیز هایی سبب ساخته شدن یک فیلم حماسی می شود؟(منظور من فیلم حماسی امسال نیست که یک پارودی از فیلم ها و تصاویر متداول است.)

خب، در ابتدا باید از یک فیلم واید اسکرین، رنگی ، با هزاران بازیگر و یک کارگردان خوب و معتبر شروع کنم. و اینکه چطور این هزاران بازیگر معمولاً به عنوان لژیون های رومی، ارتش ناپلئون و یا قوم بنی اسرائیل در فیلم مستقر خواهند شد؟

اما شاید تغییراتی در حال رخ دادن است که تعدادی از بچه های با استعداد درگیر این ژانر شده اند. اوایل سال آینده باز لورمان قصد دارد ما را با «استرالیا» غافلگیر کند. در این حماسه، نیکول کیدمن جذاب،  شجاعانه وظیفه هدایت هزاران رأس از احشام و اغنام را از میان بیابان های استرالیا درطول جنگ جهانی دوم بر عهده دارد. یک حماسه واقعی.

اما چند لحظه صبر کنید، آیا در سال ۱٩۴٦ هم فیلمی نداشتیم که یک ناشناس جذاب- دافنی کمبل- هزاران رأس از احشام و اغنام را در بیابان های استرالیا در طول جنگ دوم جهانی هدایت می کرد. آن هم یک حماسه بود.

فیلم دیگری که در شرف آماده شدن است و از آن به عنوان یک حماسه یاد می شود « There Will Be Blood» نام دارد و در آن دانیل دی لوئیس بازی می کند و توسط پل تامس اندرسن که بخاطر «شب های بوگی» و «ماگنولیا» مشهور است، کارگردانی خواهد شد. فیلمنامه بر اساس نوول سال ۱۹٢٧ آپتن سینکلر «نفت!» نوشته شده است. موضوع فیلم درباره دادو ستد، تزویر و دعوا های خانوادگی بر سر مالکیت زمین و سرزمین های نفت خیز در تگزاس است. فیلم حماسی «غول» (١٩٥٦) به ذهن خطور نمی کند؟

بنابراین آیا می توانیم بگوئیم که اصطلاح حماسی در حقیقت فرمولی آزمون پس داده و قابل اطمینان برای «گیشه حماسی» است؟

 در صدر جدول پرفروش ترین فیلم های حماسی ، حماسه مذهبی «ده فرمان» قراردارد. فیلم حماسی صامت  و سیاه و سفید سیسیل ب. دمیل که برای نخستین بار در سال  ١٩٢٣ گیشه را هدف قرار داد و پول ساز شد. به سختی می شد باور کرد که این نبرد تکان دهنده بصورت تکنی کالری باشکوه در نسخه سال ١٩٥٦ سیسیل ب. دمیل- پنجمین فیلم پرسود همه دوران-  یک بار دیگر بازگردد. ( در نطق معارفه نمایش فیلم او ما را خاطر جمع کرد که یک وقت تنفس وجود خواهد داشت. ما یک بعد از ظهر طولانی را در آنجا سپری کردیم.)

  دو نسخه از « بن هور» هم وجود دارد. یکی سیاه و سفید(فرد نیبلو ١٩٢٦) که با یک نسخه رنگی(ویلیام وایلر١٩٥٩) دنبال شد و این نسخه دوم ١١ اسکار هم دریافت کرد. قبل از اینکه بحث درباره فیلم های اقتباس شده از کتاب مقدس را به پایان ببریم نباید از یاد آوری  فیلم خرقه(١٩٥٣) با بازی ریچارد برتن و جین سیمونز غافل شویم. فیلمی که شیوه سینمایی جدیدی مختص فیلم های حماسی  را موجب شد: سینماسکوپ

سال ها پیش در سال ١٩٢٧ شیوه سینمایی دیگری درفیلم سه ساعت و نیمه« ناپلئون» استفاده شد. این فیلم که توسط رویاپرداز بزرگ فرانسوی آبل گانس ساخته شده بود «پلی ویژن» را معرفی کرد. شیوه ای بسیار باشکوه ، که در آن گانس سه صحنه متفاوت از فیلم را به طور هم زمان بر روی پرده نمایش می داد.

بلی، آنطور که به نظر می رسد ناپلئون هم به اندازه مسیح(ع) ، اسکندر کبیر و رابین هود در تاریخ سینمای حماسی سهیم بوده است. این امپراتور کوتاه قامت فرانسوی دیگر بار در «جنگ و صلح» لئو تولستوی ظاهر شد. فیلمی که در سال ١۹۵٦ و به کارگردانی کینگ ویدور ساخته شد و در آن آدری هیبرن و همسرش مل فرر نقش آفرینی می کردند. ناپلئون بار دیگر درنسخه سال ۱٩۶۸ سرگئی باندارچوک از«جنگ و صلح» شکستی رنج آور را تجربه کرد. فیلمی که با شیوه جدیدی به نام سووسکوپ ۷۰ فیلمبرداری شد. این شاهکار هشت ساعته را که در آن ۱٢۰۰۰۰ سرباز به تصویر کشیده شده اند، می بایست حماسه ای بر پایان فیلم های حماسی دانست.

چرا گونه حماسی اینقدر برای تماشاگران جالب توجه است؟ این قانع کننده است که قهرمانان مشهور را در نبردهای اسطوره ای ببینیم. و سبب آسودگی خاطر است که مسائل جامعه شناختی پیچیده می توانند به نبرد های از مد افتاده خوش ساخت بین دو جبهه خوب و بد تقلیل یابند. بلی، جنگ عنصر اصلی یک حماسه است . فقط کافیست به«بربادرفته»(۱۹۳۹) و« لورنس عربستان»(۱۹۶۲) نظری بیاندازید.

اما این روزها نوع تازه ای از حماسه  مورد توجه قرار گرفته است. گونه ای به نام حماسه فانتزی. که فیلم هایی نظیر «ارباب حلقه ها»،سری«هری پاتر» ، « Stardust» ،«قصه های نارنیا»،«قطب نمای طلایی» و البته «بیوولف» را با اعجاز تکنیکی جهان سه بعدی شان  شامل می شود.

کجا این ماجرا خاتمه می یابد؟ شاید پسرم رکس در یک سفر حماسی  و در امنیت کامل به فراسوی مرزهای فضا دست یابد. و یا شاید دروازه های آسمان را مورد هجوم قراردهد. در حالیکه پدرش همچنان به تماشای فیلم های محقر خانگی اصرار دارد.

                                                                                                                    تایمز

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:45  توسط حامد مقدم  | 

                                               

این چند روز

 

 در این چند روزه فرصتی پیدا شد که چندتا فیلم تماشا کنم. از انواع مختلف وبا موضوعات متفاوت. مهم نیست که فیلم های خوبی بودند یا نه. فقط همین بس که به آدم اجازه ورود به دنیای خیالی شان را دادند و برای ساعتی از روزمرگی زندگی دورم کردند.

 

                       

   

ترانسفورمرز(مایکل بی ۲٠٠٧)

   تماشای یک فیلم علمی تخیلی به سبک وسیاق آقای مایکل بی شاید به مزاق خیلی از کسانی که با این ژانر با اداء و اطوار خاصی روبرو می شوند خوش نیاید.(قابل توجه کسانی که به کمتر از ادیسه ۲۰۰١ کوبریک رضایت نمی دهند) اما این که برای ساعتی هم شده خود را  بین عده ای از موجودات فضایی ببینیم و دنیای خیلی واقعی اطرافمان را فراموش کنیم، فرصتی است که همیشه به آدم دست نمی دهد.

 

پرچم های پدران ما و نامه هایی از ایووجیما (کلینت ایستوود  ٢٠٠۶ )

   از همان وقتی که شنیدم ایستوود قرار است  فیلم  هایی درباره نبرد ایووجیما بسازد مطمئن بودم که آثاری فراموش نشدنی را به کارنامه پربارش اضافه خواهد کرد. آن هایی که این دو فیلم را دیده اند بی شک موافقند که خیلی سخت است که کارگردانی با سن و سال ایستوود بخواهد دو فیلم جنگی آن هم با چنین کیفیتی بسازد، و آن هم در دل هالیوود بدون هیچگونه جانبداری، بتواند داستان خود را روایت کند. کاری که فقط از کسی مثل ایستوود بر می آید.

 

بازگشت(پدرو آلمودوار  ٢٠٠۶)

   فیلمی که یکبار دیدنش کافی نخواهد بود. البته آن هایی که که آلمودوار را می شناسند به این خاصیت آثارش واقفند. ترکیب آلمودوار از واقعیت و خیال محصولی است به نام واقعیت. چرا که اصلاً تخیلی وجود ندارد بلکه شاید بتوان گفت این واقعیت است که تخیلی روایت می شود. فکر کنم کمی پیچیده شد. یاد رئالیسم جادویی آمریکای لاتین به خیر.

 

سرباز جین(ریدلی اسکات ١٩٩٧)

   دهه نود برای من همیشه یادآور خاطرات زیادی است. یک جور حس دلتنگی نسبت به فیلم های این دهه دارم دهه ای که درآن شروع  کردم به جدی تر نگاه کردن به سینما. «سرباز جین» یکی از آن فیلم هایی بود که همیشه دنبالش بودم که روزی تهیه اش کنم و ببینم . چیزی که تا همین اواخر مهیا نشد. سرانجام دیدمش، با اینکه دوره تماشایش خیلی وقت است که گذشته ، اما مهم تماشای فیلم نیست بلکه آنچه اهمیت دارد خاطراتی است که در حین تماشای فیلم از جلوی دیدگانم می گذرند. یاد باد!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:53  توسط حامد مقدم  |