تبليغاتX
نان و عشق و سینما

نان و عشق و سینما

سینما

                                                            

                                    تقدیم به محمود و فرهاد عزیز

 

سنتوری(داریوش مهرجویی١٣٨٥)

 

   راستش از زمانی که دوستم فرهاد خالدار و برادرم محمود شروع کردند به تعریف مبالغه آمیز(البته از دید این بنده حقیر در آن زمان) از این آخرین ساخته آقای مهرجویی ، یک چیزی دردرونم به من ندا می داد که این جماعت شاید به دلیل تماشای یکباره و یا دوباره این فیلم در جشنواره پیشین کمی دچار احساسات شده باشند. بخصوص  با تعاریفی که از موسیقی به شدت احساسی جناب چاوشی می کردند.اما حالا پس از یک سال و اندی با تماشای این فیلم، احساس این دو و شاید خیل دوستداران این فیلم را بتوانم درک کنم. گاهی باید اعتراف کرد که استفاده بجا از سانتیمانتالیسم  می تواند اثری متفاوت از آنچه معمول است بر مخاطب بگذارد. شاید اگر صحنه رقت انگیز حرکات موزون معتادین همراه با موسیقی به شدت احساسی چاوشی در میانه های اثر، در هر فیلم دیگری بود می توانستیم آن را به احساسات گرایی متهم کنیم اما بی انصافی است اگرایجاد غلیان احساسات در تماشاگر را عمدی بدانیم و چشم خود را به تبحر کارگردان در نیمه دوم فیلم ببندیم. اگر چه مهرجویی می توانست در نیمه ابتدایی فیلم بهتر عمل کند و برای مثال کمی از بازی به شدت اغراق شده فراهانی بکاهد. اما هنر او در ایجاد یک سمفونی سینمایی سوزناک و ترکیب استادانه آن با نوعی سینما واریته داستانی(!)  در نیمه دوم فیلم مخاطب را وا می دارد که کلاه خود را به احترام استاد از سر بردارد. هرچند که به شخصه سنتوری را بهترین فیلم مهرجویی نمی دانم اما بی گمان یکی از بهترین ها درکارنامه این فیلم ساز توانمند است.

 

طبل بزرگ زیر پای چپ(کاظم معصومی ١٣٨٣)

 

   باید به کارگردان تبریک گفت برای پدید آوردن محیطی قابل باور، با ساده ترین تمهیدات و کمترین بازیگران. کاری که در اثر شاخصی چون سرزمین هیچکس (دنیس تانوویچ ٢٠٠١) هم دیده بودیم. فیلمی که از قضا یک سال بعد اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را ربود. اما فیلم آقای معصومی روح و دغدغه ایرانی را به خوبی به نمایش می گذارد. دیالوگ هایی که به زیبایی از ترس ها ، نفرت ها ، نیاز ها و غرور ها می گوید و انسان ها یی مهجورو درمانده که نمی خواهند حاج کاظم های آینده باشند. تبریک آقای کارگردان!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:24  توسط حامد مقدم  | 

 

                      

مکزیکی

حامد مقدم

   شاید دنیای سینما باید سپاسگزار سیدنی پولاک باشد که با دعوت از آلفونسو کوارون در سال ١٩٩٣ برای کارگردانی یکی از ایپیزود های سریال نئو نوار«فرشتگان سقوط کرده» به نوعی زمینه ساز ورود او به هالیوود شد. سریالی که کارگردان های مشهوری چون «پیتر باگدانوویچ»،«استیون سودربرگ» و«جاناتان کاپلان» نیز سابقه همکاری درآن را داشتند. البته کوارون به یکباره دعوت نشد بلکه او پیش تر در سال ١٩٩١ استعدادش را در ساخت یک کمدی جنسی به نام  «عشق هیستریک» نشان داده بود . یک کمدی تلویزیونی درباره بیماری ایدز که توجه سیدنی پولاک را بسوی او جلب کرد.

   این مکزیکی ٤۶ساله دانش آموخته سینماست. او پس از تکمیل تحصیلات خود در دو رشته فلسفه و سینما در مکزیک، به عنوان تکنسین شروع به همکاری  با تلویزیون کرد که بعد ها به مقام کارگردان ارتقاء یافت. او در سال های پایانی دهه هشتاد در پروژه های سینمایی انگلیسی زبان زیادی که در مکزیک ساخته می شد همکاری کرد که شاید یکی از مطرح ترین آنها دستیار کارگردانی در «گابی: یک داستان واقعی» محصول  ١۹۸٧ و به کارگردانی لوئیس ماندوکی بود. فیلمی که به زندگی واقعی یک فلج مغزی، گابریلا بریمر، می پرداخت و یک نامزدی اسکار نقش مکمل را برای نورما آلندرو به همراه داشت.  او همچنین در سال  ١٩۸۹ درفیلم «رومرو» که یک فیلم زندگینامه ای سیاسی بود به عنوان دستیارکارگردان با جان دویگن همکاری کرد . کسی که درسال ۲۰۰٤ درام عاشقانه « سر در ابر ها» را به کارنامه خود افزود.

   اما آغاز کار کوارون در هالیوود در سال ١٩٩٥ و با فیلم «شاهزاده خانمی کوچک» بود. فیلمی که بر اساس رمانی از فرانسیس هاجسن برنت ساخته شد .  البته از این رمان دو اقتباس دیگر هم صورت گرفته بود اولی یک نسخه صامت در سال ١٩١٧ با بازی ستاره آن روزهای هالیوود مری پیکفورد ودیگری در سال ١٩٣٩ و با نقش آفرینی  شرلی تمپل که این دومی را والتر لانگ کارگردانی کرد. اما فیلم ٩٧ دقیقه ای کوارون که فیلمبرداری آن را امانوئل لوبزکی بر عهده داشت آنچنان تصویر ماهرانه ای از رئالیسم جادویی ارائه داد که توجه بسیاری از منتقدان را به خود جلب کرد و توانست در دو رشته فیلمبرداری و کارگردانی هنری نامزد اسکار شود.

   کوارون دوباره به دنیای ادبیات بازگشت . فیلم بعدی او  یک اقتباس مدرن از رمان مشهور «آرزوهای بزرگ» نوشته چارلز دیکنز بود فیلمی که بازیگران مطرحی چون رابرت دنیرو، آن بنکرافت ، گوینت پالترو و ایتن هاک در آن ایفای نقش می کردند. هرچند فیلم کوارون در حد و اندازه های نسخه سال ١٩٤٦دیوید لین کبیر از این رمان نبود اما هنوز هم بسیاری از منتقدان، فیلم کوارون را اثری خوب در میان آثار ساخته شده  از این رمان دیکنز ارزیابی می کنند.

   اما فیلم بعدی کوارون یک اثر مکزیکی بود. او در سال ۲۰۰١ « و مادرتو هم...» را ساخت . یک فیلم جاده ای ، که با محور قرار دادن دو نوجوان مکزیکی در حال تجربه آموزی، تصویر گر بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی مکزیک بود. تصاویر خیره کننده امانوئل لوبزکی  در مقام مدیر فیلمبرداری و فیلمنامه آلفونسو کوارون که با همکاری برادرش کارلوس کوارون نوشته شده بود از یک طرف به بطن زندگی مردم مکزیک وارد می شد و از سوی دیگر روایت گر ماجراجویی های سرخوشانه دو قهرمان نوجوان خود بود. این فیلم  علاوه بر اینکه برای اولین بار کوارون ها را نامزد اسکار کرد توانست جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره ونیز را هم برای آن ها به ارمغان آورد.

   پس از  توفیق تجاری و هنری «ومادر تو هم...» کوارون به چهره ای قابل اعتماد برای تهیه کننده های هالیوود تبدیل شد. از این رو در سال  ۲۰۰٤ ساخت سومین فیلم از سری کتاب های پرفروش هری پاتر، «هری پاتر و زندانی آزکابان»، به او واگذار شد. او برخلاف کریس کلمبوس که در دو فیلم قبلی سینما را قربانی کتاب رولینگ کرده بود، جهان تیره ای را به تصویر کشید که بیشتر سینما بود تا ادبیات. هر چند که فیلم کوارون بسیاری از دوستداران سینه چاک رمان های هری پاتر را عصبانی کرد اما به گفته اغلب صاحب نظران  تا به امروز فیلم کوارون بهترین برگردان سینمایی در میان ٥  فیلمی است که تصویر گر این کتاب ها بوده اند.

   کوارون در سال ٢۰٠٦ یک فیلم کوتاه از مجموعه فیلم ها ی کوتاهی که تحت عنوان «پاریس،دوستت دارم» در جشنواره کن به نمایش درآمد را ساخت. کوارون دراین فیلم طی یک نمای بلند داستان خود را روایت می کند. «پاریس،دوستت دارم» مشتمل بر  ١٨  فیلم کوتاه بود که به غیر از کوارون ٢٠کارگردان دیگر هم فیلم هایی در این مجموعه داشتند که از میان آن ها می توان به  برادران کوئن، تام تیکور،وس کریون و گاس ون سنت اشاره کرد.

   در آغازین روز های سال ٢٠٠٧ فیلمی تحت عنوان «فرزندان انسان» از کوارون در سینما های آمریکا به نمایش در آمد. این فیلم  علمی تخیلی که به آینده نزدیک می پرداخت نشان داد که او علی رغم تسلط بر ابزار کار خود هنرمندی است که به واقعیت های اطرافش واکنش نشان می دهد. جهان تیره ای که او در این فیلم به مخاطب عرضه می کند بیشتر از آن که نمایش گر فردای جامعه انسانی باشد بیانگر احوال امروز او است. البته این فیلم که از رمانی به همین نام  نوشته شده درسال  ١٩٩٢ توسط پی دی جیمز، اقتباس شده است ،  قرار بود چند سال پیش و حتی قبل از اکران فیلم «و مادر تو هم...» ساخته شود اما کمپانی یونیورسال به خاطر جو نامطلوب  ناشی شده از تخریب برج های دوقلو تولید آن را به تعویق انداخت. این فیلم علاوه بر توفیق در جشنواره ونیز در مراسم اسکارسال ٢٠٠٧ هم توانست در رشته های بهترین فیلمنامه اقتباسی،فیلمبرداری و تدوین نامزد جایزه آکادمی شود.

  چیزی که پس از تماشای آثار این کارگردان خوش قریحه مکزیکی به آن پی می بریم این است که  او یک فیلمساز کاملاً حرفه ای است. نگاهی به کارنامه او بیانگر این نکته است که او علاوه بر کارگردانی فیلم، تهیه کننده ، فیلمنامه نویس و تدوین گر توانایی نیز هست. تجربه نشان داده است در دنیای بی رحم سینما هرچه کار بلد تر باشی ماندگارتر خواهی بود و آلفونسو کوارون لیاقت این ماندگاری را دارد.

                                                                                   منبع: ماهنامه فرهنگ و سینما

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 19:39  توسط حامد مقدم  |