
حکایت مردی که هویج دوست داشت!
اکشن باز ها بی گمان از تماشای این فیلم لذت خواهند برد. منظورم آن دسته از مخاطبان اصیل فیلم های اکشن است که به دنبال هیچگونه توجیه منطقی برای شکل گیری یک موقعیت اکشن نیستند. آن گروه از تماشاگرانی که جان و دل به فیلم می سپارند و همراه با قهرمان فیلم مراحل خطرناک رویارویی با دارودسته بدمن ها را یک به یک تجربه می کنند.
«به آن ها شلیک کن» چنین محیطی را برای تماشاگر فراهم می کند. فیلمی که یک خوره فیلم های پر تحرک، رد اکشن ساز های بزرگی چون جان وو و رابرت رودریگوئز را در آن خواهد یافت. قرار نیست که یک«سین سیتی» دیگر را تماشا کنید اما مطمئنا مولفه های مشابه ای بین این دو فیلم خواهیدیافت. شاید بارزترین آن ها حضور کلایو اوئن باشد که درنقش یک منجی بی نام چه کار ها که نمی کند. دریکی از صحنه های فیلم هنگامی که کوینتانو،بدکاره خوش قلب، با بازی مونیکا بلوچی از او می پرسد: «تو کی هستی؟» جواب می دهد که «من یک پرستار بچه انگلیسی ام و خطرناک هم هستم.» در این لحظه باید به چهره مونیکا بلوچی نگاه کنید تا به تاثیر این جمله آقای اسمیت پی ببرید. کلایو اوئن در طول فیلم هم خطرناک بودن خود را ثابت میکند و هم نشان می دهد که یک پرستار بچه حرفه ای است. کافیست تنها به مبارزه سرسختانه اش با دارو دسته افراد شرور به سرکردگی پل جیاماتی، درحالیکه در یک دست اسلحه و با دست دیگر کودک بیچاره را در آغوش گرفته است دقت کنید.
بازیگران این فیلم دست کم از آغاز هزاره جدید جزو بهترین ها بوده اند. دیگر لازم نیست بگوییم که کلایو اوئن همان تئو سرگردان فیلم «فرزندان انسان(آلفونسو کوارون٢٠٠٦)» است که در ماراتنی نفس گیر برای نجات جوان ترین انسان این کره خاکی تماشاگران را عمیقاً با خود درگیر کرد. بازیگری که پیش از آن در سال ٢٠٠٤ و در اقتباس سینمایی مایک نیکولز از نمایشنامه پاتریک ماربر ، «نزدیک تر»، توانایی خود را در ایفای نقش شخصیتی درمانده بخوبی به نمایش گذاشته بود. در سوی دیگر میدان هم مونیکا بلوچی قرار دارد که بی گمان با فیلم به یاد ماندنی«مالنا (جوزپه تورناتوره ٢٠٠٠)» دیگر کسی نیست که او را نشناسد.فیلمی که بلوچی برای بازی در آن نامزد دریافت جایزه تماشاگران از مراسم اسکار اروپایی شد.
مایکل دیویس،کارگردان فیلم،یک کمدی ساز است.ازاو پیشتر فیلم هایی چون«هشت روز هفته(١٩٩٧)» و« ١۰۰ دختر(٢٠٠۰)» را دیده ایم که البته برای اولی از سه فستیوال مختلف جایزه دریافت کرده است. این کارگردان انگلیسی در ششمین اثرش،به طور هنرمندانه ای کمدی را از طریق افراط در نمایش خشونت به فیلم خود تزریق می کند.به گونه ای که تماشاگر پس از تماشای فیلم بی هیچ دلزدگی از خشونت عریان موجود در آن، هوس می کند که یکبار دیگر فیلم را به تماشا بنشیند.
پی نوشت: راجر ابرت نقد خود را بر این فیلم اینگونه آغاز می کند:«فکر نمی کنم لزومی به تحقیق باشد تا مطمئن شوم که تا به اکنون فیلمی ندیده ام که قهرمان آن در زایمانی میان رگبارگلوله ها نوزاد تازه متولد شده را از مادر بگیرد،بند نافش را با شلیک گلوله ای ببرد و سپس نابکاری را با فرو کردن یک هویج خام به مغزش از پای در آورد...». فکر می کنم همین چند جمله حال و هوای حاکم بر فیلم را خوب توصیف کرده باشد.


