غيرقابل دفاع
حامد مقدم
يکي از مهمترين دغدغه هاي کارگردان هايي که در آغاز کارنامه حرفه اي خود قراردارند اين است که در همين آغاز کار چگونه بتوانند اثري بيافرينند که هم مخاطب عام را خوش آيد و هم از ديد خواص به عنوان اثري قابل قبول تلقي شود. اين مورد وقتي پيچيده تر مي شود که اثر پيشين اين کارگردان ها از جنس سينمايي متفاوت و قابل تامل بوده باشد و البته اين وضعيت زماني رنگ و رويي بغرنج تربه خود مي گيرد که اين چنين کارگردان هايي زماني به عنوان نويسنده و منتقد، آثار سينمايي روز را به داوري نشسته باشند.
ذکر موارد فوق به اين بر مي گردد که مدتي است در مصاحبه ها و يادداشت هايي که درباره «همخانه»، فيلم اخير مهرداد فريد به چاپ رسيده ،ديده و خوانده مي شود که درتوصيف اين فيلم از عباراتي چون «يک کمدي رمانتيک مستقل»،«فيلمي با رويکرد تازه به جذب مخاطب» ،«فيلمي بالاتر از حد متوسط استاندارد هاي موجود در سينماي ايران» و عباراتي مانند اين استفاده مي شود. مطمئناً تماشاگري که هنوز فيلم را نديده است پس از خواندن اين نوشته ها با خود خواهد گفت که قرار است به تماشاي اثري بنشيند که اسلوب ها و قراردادهاي رايج در اين گونه سينمايي را دست کم در سينماي ايران به چالش بکشد. فيلمي که قرار است تماشاگر دلزده از تکرار و سطحي نگري را به دنيايي مملو از پويايي و نوآوري و به دور از کليشه هاي رايج در سينماي امروز دعوت کند. فيلمي که حتماً توانسته در ميان اين درياي خروشان و پر تلاطم جريان اصلي سينماي ايران (بخوانيد سينماي موسوم به بدنه) همچون جزيره اي آرامش بخش، گونه اي ديگر از اين سينما را با تعاريفي جديد به تماشاگر خود ارائه دهد. در نتيجه تماشاگر بليت سينما را خريده و به تماشاي فيلم مي نشيند و مطمئناً بيش از همه منتظر کشف نکاتي است که چنين اثري را به يک فيلم متفاوت و مستقل در گونه خود تبديل کند. فيلمي که بايد يتواند به معياري تبديل شود تا تماشاگر از آن براي سنجش ديگر فيلم هاي هم گونه با آن، چه آن هايي که پيش تر به اکران درآمده اند و چه آن هايي که در آينده روانه پرده سينما ها خواهند شد استفاده کند.حالا اين پرسش مهم مطرح مي شود که آيا فيلم مورد نظر توانسته به مانند عبارات مطرح شده در ستايش خود، اثري متفاوت جلوه کند و آغاز گر جرياني مستقل باشد، و يا اينکه تماشاگرانش را نا اميد از درهاي سينما به بيرون هدايت خواهد کرد؟
«همخانه» داستان دلچسبي دارد. داستاني که بي ترديد دلپسند خيل زيادي از جماعت سينما روي اين سال هاست. فيلم داستان دختري دانشجو و ترم آخري به نام مهسا(بيتا سحر خيز) است که به دليل نمره نياوردن دريک درس ناچار است يک ترم ديگر در تهران بماند. اما اوضاع وقتي نگران کننده مي شود که او جايي را براي اقامت نمي يابد. البته پس از مدتي توسط يکي از دوستانش مکاني به او پيشنهاد مي شود. اما صاحب خانه براي اقامت در اين خانه شرطي گذاشته است که موقعيت را بسيار اسفناک مي کند.بر طبق اين شرط، خانه فقط به يک زوج جوان داده خواهد شد. در اينجا ديگر آن دسته از مخاطبان هميشگي اين گونه آثار، پي خواهند برد که شخصيت اول داستان تلاش خواهد کرد تا همسري قلابي براي خود دست و پا کند و بر طبق سنت کمدي هايي از اين دست، تماشاگر مي تواند خود را براي تجربه لحظاتي لذت بخش وهمراهي با شخصيت هاي اول داستان آماده کند. از منت کشي ها و التماس هاي ابتدايي گرفته تا سرکشي ها و ضد حال زدن هاي رايج در اين گونه فيلم ها. و البته به اين دليل که فيلم قاعدتاً به اسلوب ژانر وفادار است(که بايد هم باشد) انتهاي آن هم براي تماشاگر قابل پيش بيني است.
در پاسخ به سوالي که در بالا مطرح شد و با توجه به توضيحاتي که در پاراگراف قبلي داده شد مي توان دوباره سوال کرد که چه چيز خاصي در ساختار و محتواي اين اثر وجود دارد که رنگ و بويي مستقل و نوآورانه به آن داده است؟سعي مي کنيم که تا انتهاي بحث فقط بر روي يکي از مواردي که ممکن است منجر به چنين درک باطلي از اثر شود تمرکز کنيم. براي نمونه بازيگري را به عنوان يکي از مهمترين و پر سر و صدا ترين آن ها انتخاب مي کنيم. آيا بايد استفاده مثلاً جسورانه از بازيگران شناخته نشده در نقش هاي اصلي را دليلي بر مستقل بودن فيلم دانست؟ يا افتادن همين بازيگرها (بخصوص بازيگر نقش جمشيد) به ورطه بازي هاي تلويزيوني را دلايلي در رد آن؟ واقعاً دليل استفاده از بازيگراني چون ارژنگ امير فضلي و يا اکبر عبدي چه مي تواند باشد؟ آيا منظور، استفاده هدفمندانه از بازيگران امتحان پس داده در نقش هاي مکمل است و يا اين که قرار است به عنوان عاملي موثر در جذب انبوه تماشاگران فيلم هاي «اخراجي ها» و «کلاغ پر» به کار روند؟ دو فيلمي که هنوز مدت زيادي از ساخت آن ها نگذشته است و تماشاگران، بي گمان به شباهت هاي موجود بين تيپ هاي پديد آمده توسط اين دو بازيگر دراين فيلم با آنچه از آن ها در همان دو مورد ذکر شده به نمايش در آمده است، واقفند.
البته مي شود به موضوع، خوشبينانه نگريست ومسائل مطرح شده فوق را چيزهاي خيلي بدي هم ندانست. و اذعان داشت که درجريان اصلي سينماي ايران و هر سينمايي درهر گوشه جهان به چنين مسائلي در جهت کاهش هزينه هاي توليد و يا افزايش فروش فيلم برخواهيم خورد. اما آن چه سبب حساسيت به چنين موضوعاتي مي شود ارائه تعريفي غلط از کارکرد چنين عواملي در فيلم است که حال مي تواند با استفاده ابزاري مستقيم از بازيگران صورت گيرد(که به آن اشاره شد) و يا با ايجاد موقعيت هايي که شرايط را براي اين استفاده ابزاري فراهم مي کند. البته اگر اين گونه نيست پس بايد به تماشاگردرمانده حق داد که در دل يک فيلم کمدي رمانتيک، براي نمونه پرسه شبانه شخصيت جمشيد(عليرضا اشکان ) را که تمهيدي اجباري براي پيشبرد داستان بوده است به منزله نقبي به رئاليسم تلخ موجود در کلان شهري چون تهران تلقي کند!
نمي توان اين يادداشت را به پايان برد ولي به اين نکته، صادقانه اشاره نکرد که اين فيلم فيلمبرداري خوب و شوخي هاي دلنشيني دارد ولي اي کاش مهرداد فريد که فيلم قابل تاملي چون«آرامش در ميان مردگان» را در کارنامه خود داشت در دومين اثرش تکليف خود را نه تنها با مخاطبانش بلکه با خود روشن مي کرد. او مي توانست با انتخاب داستاني ارژينال، تماشاگرش را به ياد فيلمي چون گرين کارت(پيتر وير، 1990) نمي انداخت که چنين مضموني را خيلي بهتر حدود دو دهه پيش به تصوير کشيده بود و يا چه خوب بود صحنه هاي پاياني فيلم خود را به آن ديالوگ هاي شعاري غير ضروري مزين نمي کرد. آيا اين انتظار زيادي است از فيلمي که قرار بوده نسخه اي «قابل دفاع» و البته بالاتر از حد متوسط استانداردهاي سينماي ايران باشد؟
بعد از تحریر:این مطلب یکبار درتاریخ یکشنبه۲۳/۴/۸۷ در روزنامه گیلان امروز چاپ شده است.


