تبليغاتX
نان و عشق و سینما

نان و عشق و سینما

سینما

       

             نگاهی به تعدادی از فیلم های اکران شده در نیمه اول سال 1387  

         

همخانه(مهرداد فرید)

فقط برای سرگرمی

  مهردادفرید را پیش از اینکه فیلم ساز شود به عنوان منتقد می شناختیم. او در اولین اثر سینمایی خود، که«آرامش در میان مردگان» نام داشت.سینمایی متفاوت را تجربه کرد. فیلمی قابل تامل  که با دستاویز قرار دادن داستانی ساده تماشاگرش را با خود درگیر می کرد. و در او این امید را پدید می آورد که قرار است در آینده ای نزدیک شکوفایی کارگردانی جدید را به نظاره نشیند.

  اما «همخانه» دومین ساخته مهرداد فرید، آن عده تماشاگران مشتاقی را که منتظر تماشای اثری دست کم در حد و اندازه های فیلم قبلی او بودند، نا امید کرد.چرا که فیلم جدید او بنا به دلایلی که برای تماشاگر حرفه ای سینما می تواند قابل حدس زدن باشد، مسیری بس متفاوت را در پیش گرفت و بیشتر به اثری همسو با جریان  اصلی سینمای ایران شبیه شد. فیلمی متعلق به سینمای موسوم به بدنه که تماشاگران عام جامعه را هدف گرفته است و در خوشبینانه ترین حالت، سینمایی است که هدفش فقط سرگرم کردن مخاطبان احتمالی است. جالب اینجاست که کارگردان برای نیل به هدف خود از چیزی فروگذار نمی کند. برای نمونه گزینش بازیگرانی چون اکبر عبدی و ارژنگ امیر فضلی  برای ایفای  نقش هایی که به تیپ های آشنای آن ها در آثار سال قبل شان شبیه است و به نوعی به به ابزاری برای جلب تماشاگران فیلم بدل می شوند و از طرفی دیگر انتخاب داستانی تکراری که تماشاگران جدی تر سینما آن را در نمونه های بهتر خارجی آن هم حدود دو دهه قبل تماشا کرده اند. «همخانه» از آن دست فیلم هاست که بودنش در کارنامه حرفه ای یک فیلمساز با نبودش فرقی ندارد و مطمئناً مهرداد فرید با سابقه نویسندگی اش در مطبوعات سینمایی این را بهتر از همه می داند.

دایره زنگی(پریسا بخت آور)

فیلمنامه ای خوب به علاوه کمی جنجال

خیلی ها منتظر اکران این فیلم بودند. چرا که محصولی مشترکی بود از یک زن و شوهر فیلمساز و اینکه تعداد زیادی از چهره های آشنای سینما و تلویزیون و حتی یک منتقد مشهور سینمایی هم در آن ایفای نقش می کردند. و به تمام این ها اضافه کنید جنجالی که درباره حضور این فیلم در جشنواره پیشین فجر رخ داد و البته نوشته اعتراض آمیز اصغر فرهادی و انتشار آن در مطبوعات و به تبع آن دامن زدن به بسیاری از بحث های حاشیه ای. بحث ما تکرار مطالب گفته شده درباره این فیلم نیست اما منظور از آن چه گفته شد رسیدن به موردی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

دیگر بر کسی پوشیده نیست که جنجال های مطبوعاتی درباره یک اثر سینمایی خواسته یا نا خواسته در بیشتر دیده شدن آن تاثیر مثبت دارد. در تاریخ سینمای جهان به این گونه موارد زیاد بر می خوریم که شاید  آشنا ترین و نزدیک ترین آن ها از نظر فاصله زمانی برای مخاطب این جایی، مستند مشهور «بولینگ برای کلمباین» ساخته کارگردان امریکایی مایکل مور باشد. کارگردان این فیلم با راه اندازی جنجال در مطبوعات امریکا و با نطق سیاسی اش در مراسم اسکار توانست این فیلم را به یکی از پرفروش ترین مستند های تاریخ سینما تبدیل کند. در سینمای ایران هم نمونه های این چنینی داشته ایم  برای نمونه «شوکران» بهروز افخمی جنجال های فراوانی را در مطبوعات به وجود آورد که به اعتراض جامعه پرستاری کشور مربوط می شد. چرا که به زعم این گروه تصویری نادرست از پرستار در این اثر سینمایی به نمایش در آمده بود. البته این جنجال ها به نفع فیلم تمام شد و فیلم در زمان خود به فروش فوق العاده ای دست یافت تا دوباره ثابت شود که بین جنجال های رسانه ای حول یک اثر هنری و فروش آن رابطه ای مستقیم برقرار است. از نمونه های متاخر هم می توان به فیلم «سنتوری» ساخته داریوش مهرجویی اشاره کرد که اگرچه هیچگاه یه اکران عمومی در نیامد اما درآمد سر شاری را نصیب بازار قاچاق فیلم های ایرانی کرد. درباره «دایره زنگی» هم با کمی شدت و ضعف، چنین حالتی پیش آمد.فیلم اکران شده و تا به امروز فروش خوبی داشته است و تماشاگرانش را راضی از سالن سینما به بیرون هدایت کرده است.  

درباره حاشیه ها صحبت شد اما باید اضافه شود که این فیلم از فیلمنامه خوبی برخوردار است و نشان از این دارد که اصغر فرهادی هنرمند توانایی است که حتی اگر در مقام کارگردان قرار نداشته باشد باز توانایی ابراز وجود دارد. اگر فیلم را دیده باشید مطمئناً متوجه شده اید که فیلمنامه خوب فرهادی بر کارگردانی همسرش، پریسا بخت آور، برتری قابل توجه ای دارد. کافیست به این نکته توجه کنید که فرهادی چگونه توانسته است درساختار فیلمنامه ای با این همه تعدد نقش ، که از قضا بازیگرانش هم از چهره های مشهور رسانه ها هستند، از کوچک ترین جزئیات هم به راحتی نگذرد و تماشاگرش را تا آخرین دقایق فیلم مجذوب خود نگه دارد. بی گمان برگزیده شدن فیلمنامه اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامه برتر، توسط منتقدان و نویسندگان سینمایی در جدیدترین نظر سنجی ماهنامه فرهنگ و سینما، می تواند دلیلی در صحت این مدعا باشد.

زن دوم(سیروس الوند)

پرفروش اما کلافه کننده

خیلی ها هنوز منتظرند که الوند دوباره دوستداران سینمای ایران را با فیلمی چون «یک بار برای همیشه» غافلگیر کند. فیلمی به یاد ماندنی با بازی زنده یاد خسرو شکیبایی که همیشه به عنوان یک نقطه روشن در کارنامه کسالت بار سیروس الوند خودنمایی می کند. کافیست به چند فیلمی که الوند در همین چند ساله اخیر ساخته است نگاهی دوباره بیاندازیم تا به این درک برسیم که انتظار پدید آوردن فیلم بیاد ماندنی دیگری از این کارگردان کهنه کار انتظاری بیهوده است.

 او در چند سال اخیر فیلم هایی چون«رستگاری در 8:20 دقیقه»،«تله» و«زن دوم» را به کارنامه خود افزوده است، که علی رغم داشتن گیشه خوب نتوانسته اند مخاطبان جدی تر سینما را راضی کند. فیلم  اخیر او در سال 1385 ساخته شد و با تاخیری دو ساله در سال 87 به پرده سینما ها راه یافت. این فیلم با وجود انتقاد های فراوانی که با آن روبرو شد توانست به فروشی حدود 400 میلیون تومان روبرو شود. البته نقش بازیگرانی چون نیکی کریمی،محمد رضا فروتن وآناهیتا نعمتی که هرکدام طرفدارن خاص خود را دارند را نمی توان در دست یابی به این گیشه پررونق دست کم گرفت. استفاده از بازیگران محبوب در آثار سینمایی، رویکردی است که الوند بارها آن را امتحان کرده و پاسخ آن را درگیشه گرفته است و فیلم جدید او هم با تمام ضعف های آشکار و زمان طولانی کلافه کننده اش از این قاعده مستثنی نیست.

پی نوشت: این مطلب یکبار در هفته نامه آوای انزلی  مورخ 15 مرداد 1387چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 22:40  توسط حامد مقدم  | 

 

                

پرسه های شبانه زنی انتقام جو

 

 

شجاع /   The Brave One

 

کارگردان: نیل جوردن. فیلمنامه: رادریک تیلور، بروس ای. تیلور، سینتیا مورت بر اساس داستانی از رادریک و بروس تیلور. موسیقی: داریو ماریانللی. مدیر فیلمبرداری: فیلیپ روسلو. تدوین: تونی لاوسون. بازیگران: جودی فاستر(اریکا بین)، ترنس هاوارد(کارآگاه مرسر)، نیکی کات(کارآگاه ویتاله)، نوین اندروز(دیوید کیرمانی)، مری اشتینبرگ(کارول)، انه الویا(جوسای)، ١١٩ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا، استرالیا، درجه:R

 

اریکا بین یک گوینده موفق رادیو است که در نیویورک زندگی می کند شبی به همراه نامزدش دیوید برای پیاده روی به بیرون می روند که مورد تهاجم گروهی از اوباش قرار می گیرند و به شدت مجروح می شوند. هنگامی که اریکا در بیمارستان به هوش می آید در می یابد که نامزدش را از دست داده است. او که اکنون تنهاست از نیویورک شهری که در آن زندگی می کند هراس دارد. و این ترس در رفتار و گفتارش کاملاً آشکار است. او برای حفاظت از خود اقدام به خرید اسلحه می کند اما به دلیل اینکه دریافت جواز برای حمل اسلحه به یک ماهی وقت نیاز دارد ترجیح می دهد که سلاح مورد نظر خود را به صورت غیر قانونی تهیه کند.پس از خرید اسلحه او مجبور می شود که یکبار در مترو و یک بار دیگردر سوپرمارکتی برای دفاع از خود ازآن استفاده کند. او که اکنون به قتل رساندن اوباش را تجربه کرده است از دید پلیس نیویورک تبدیل به یک مجری خود مدار و غیر قانونی عدالت می شود. پلیس با ادامه یافتن قتل ها و با کنار هم نهادن شواهد پی می برد که باید به دنبال یافتن یک زن باشد زنی که قربانیان نابکار خود را عادلانه قصاص می کند...  

 

درباره فیلم:

 

حامد مقدم

   ژانر جنایی  همیشه  گونه ای مناسب برای تماشا است .مخصوصاً تریلر هایی که یک شخصیت مرکزی را به عنوان انجام دهنده اصلی جنایت ها و شاید به گونه ای لذت بخش تر انتقام جویی ها در بر می گیرد. از این نمونه ها در تاریخ سینما بسیار داشته ایم . ضد قهرمان هایی که سرخود به خیابان ها افتاده اند و به قصاص اراذل و اوباش پرداخته اند و هریک هم برای خود دلایلی مذهبی و یا جامعه شناسانه داشته اند از معروفترین های شان  هم می توان به ایلین وورنوس فیلم «هیولا»(پتی جنکینز٢٠٠٤)، جان دو فیلم «هفت»( دیوید فینچر١٩٩٥) و یا تراویس بیکل فیلم «راننده تاکسی» (مارتین اسکورسیزی١٩٧٦) اشاره کرد. البته فیلم«شجاع» تکرار سبک سرانه چنین آثاری نیست و تماشاگر آشنا با چنین تم هایی از تماشای این فیلم دلزده نخواهد شد. چرا که کارگردان بیش از آنکه بر نمایش و تشریح چگونگی انجام قتل ها اصرار ورزد تلاش می کند به اثرات قرار گرفتن در چنین موقعیت هایی و درنتیجه تاثیر روانی آن بر مرتکب شونده این امور متمرکز شود. چیزی که اثر را از شباهت به انبوه فیلم های کم اهمیت با چنین موضوعاتی دور می کند و آن را به آثار قابل تامل در حیطه این ژانر نزدیک می نماید. تلاش کارگردان برای نمایش آشفته حالی و سردرگمی شخصیتی که اگر چه هر چه به جلو می رود در انجام اعمال خود مصمم تر می شود اما به دور از فشار های روانی ناشی شده از شرایط حاکم بر محیط نیست، جالب توجه است. شخصیتی که بازیگر کهنه کار هالیوودی جودی فاستر به خوبی از ایفای نقش آن بر آمده است.

   علاقه مندان سینما جودی فاستر را با فیلم محبوب «سکوت بره ها»(جاناتان دمی١٩٩١) به خاطر می آورند که در نقش کلاریس استارلینگ جوان ظاهر شده بود. پلیس جسوری که گفتگو ها و ماجرا های جذاب او با هانیبال لکتر آدم خوار هنوز خوانندگان کتاب  توماس هریس و تماشا گران مشتاق فیلم جاناتان دمی را به وسوسه مرور دوباره این آثار می اندازد.البته این بازیگر توانا درکارنامه خود فیلم هایی چون «راننده تاکسی» اسکورسیزی ، «متهم»(جاناتان کاپلان١٩٨٨)، و فیلم علمی تخیلی «تماس»(رابرت زمه کیس١٩٩٧) را هم دارد. که هر کدام در جای خود نمایش دهنده توانایی های این بازیگر قدرمند آمریکایی است. جودی فاستر از پر افتخارترین بازیگران زن سینماست او تا به امروز توانسته ٤ بار نامزد جایزه آکادمی اسکار شود که ٢ بار بخاطر «سکوت بره ها» و «متهم» این جایزه را دریافت کرده است. علاوه بر این او بارها نامزد و برنده جوایزی چون گلدن گلاب و بافتا بوده است. که از آخرین آن ها می توان نامزدی گلدن گلاب سال ٢٠٠٨ برای همین فیلم«شجاع» را نام برد.

   نیل جردن متولد ١٩٥٠ ایرلند است که در ابتدا داستان می نوشت. اما پس از ورود به دنیای سینما توانست با ساخت آثاری چون «همنشین گرگ ها»(١٩٨٤)،«مونا لیزا»(١٩٨٦) و«ما فرشته نیستیم»(١٩٨٩) اعتباری برای خود کسب کند که در این آخری رابرت دنیرو و شان پن را به عنوان بازیگر در اختیار داشت. اما او در سال ١٩٩٢ فیلمی به نام «بازی گریه دار»  را ساخت که نامزدی بهترین کارگردانی را در مراسم اسکار آن سال برای او به همراه داشت و نیز موجب شد که به خاطر همان فیلم موفق به دریافت اسکار بهترین فیلمنامه ارژینال شود. فیلم مذکور به یک اثر پر سرو صدا خصوصاً در انگلستان تبدیل شد و سبب شد که نام این کارگردان به نامی آشنا در سینمای جهان بدل شود . او سپس فیلمی نچندان موفق به نام «مصاحبه با خون آشام» را ساخت که در آن، از دو بازیگر مطرح و جوان آن سال ها تام کروز و براد پیت استفاده کرد. اما در سال ١٩٩٦ با فیلم «مایکل کالینز» که به زندگی یک انقلابی مشهور ایرلندی به همین نام می پرداخت توانست برنده جایزه شیر طلایی جشنواره ونیز شود. او در سال ١٩٩٩ فیلم خوب «پایان یک رابطه عاشقانه»را ساخت که مورد اقبال منتقدان قرار گرفت. البته جردن در سال های اخیر چند فیلم دیگر نیز کارگردانی کرده است که هر یک از آن ها گوشه ها یی از توانایی های کارگردانی او را در خود داشته اند.

   تماشای فیلم «شجاع» علاقه مندان به سینمای نیل جردن ایرلندی را راضی خواهد کرد و برای آن دسته از تماشاگرانی که شیفته غرق شدن ٢ساعته در یک دنیای پر ازجرم و جنایت هستند، تجربه ای لذت بخش خواهد بود.

 

بعد از تحریر: این مطلب یکبار در هفته نامه مینو چاپ شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 21:14  توسط حامد مقدم  |