تبليغاتX
نان و عشق و سینما

نان و عشق و سینما

سینما

 

تو ترانه، 35 سال داری؟

حامد مقدم

ترانه علیدوستی را دیگر همه علاقمندان سینمای ایران می شناسند. بازیگری توانا و  گزیده کار که در هر نقشی که ظاهر شده اگر نگوییم آن را به یکی از ماندگارترین نقش های سینمای ایران تبدیل کرده است(که مطمئناً درباره نقش ترانهِ فیلم «من ترانه 15 سال دارم» صدر عاملی دیگر هیچ شکی وجود ندارد که این اتفاق افتاده است) دست کم شخصیت های تامل برانگیزی را خلق کرده که یادآوری هریک از آن ها، توانایی پدید آورنده آن ها را گوشزد می کند. نقشی که علیدوستی در «کنعان» ایفا می کند ادامه همان خلاقیت است که این بار در قامت شخصیتی 35 ساله نمود می یابد. شخصیتی به نام مینا که از همان آغازین حضورش در «کنعان» تماشاگر سینما دوست، به زحمت و اراده علیدوستی برای هرچه بهتر درآوردن آن پی می برد.

البته هدف این نوشته کوتاه، کاویدن شخصیت جان یافته توسط علیدوستی در فیلم «کنعان» نیست بلکه اشاره به موضوعی است که این روزها زیاد درباره اش صحبت می شود. عده کثیری پس از تماشای «کنعان» بر این اعتقادند که بازی علیدوستی علی رغم تمامی محاسنش از یک نقطه آسیب می بیند. و آن چیزی نیست جز چهره این بازیگر 25 ساله که با شخصیت تقریباً میان سال مینا همخوانی ندارد. و به نوعی به نقطه ضعف نمایش این شخصیت توسط علیدوستی بدل می شود.این موردی است که هم در نوشته ها و هم گفته های بسیاری از منتقدان، نویسندگان و البته سینمادوستان انعکاس یافته است.

البته باز باید اشاره شود که هدف این نوشته اثبات صحت و سقم این مدعا هم نیست چرا که با تماشای عکس های این فیلم هم می توان به  نتیجه ای درخور درباره این موضوع دست یافت و حکمی عادلانه صادر کرد چه رسد به این که فیلم را به تماشا بنشینیم و با شخصیت های به نمایش در آمده در آن دم خور شویم (که البته به تماشا نشسته ایم و دم خور شده ایم) . اما نکته جالب در این ماجرا نه به منتقدانِ شخصیت مینا و بازی علیدوستی، بلکه به خود ترانه علیدوستی مربوط می شود. چرا که این بازیگر به هیچ عنوان قصد پذیرش چنین موضوعی را ندارد و به سان آن مثل معروف، معتقد است که مرغ در هر شکل و حالتی  جز یک پا ندارد.

در یکی از مصاحبه های علیدوستی او در پاسخ سوالی مبنی بر اینکه چرا بازی محمد رضا فروتن در نقشی مسن تر از خودش پذیرفته تر از بازی او در سنی بالاتر است، ضمن اعتراف به بازی خوب فروتن در این فیلم به نکته ای اشاره می کند که شاید برای دوستداران شخص ترانه علیدوستی ناراحت کننده و البته نگران کننده است. او پاسخ می دهد:«... چون اولین حضور ایشان در فیلمی به نام «من محمد رضا 14 سال دارم» نبوده است.»*

 گفتیم ناراحت کننده چرا که حسی در درون مان به ما می گوید که این بازیگر جوان هنوز خود را اسیر نقشی می داند که در نوجوانی بازی کرده است و هرگونه اشارتی به عدم تطبیق سنی شخصیت به نمایش درآمده با بازیگر را به نوعی به گذشته و دید گاه تماشاگران به فیلم اولش مربوط می داند که مطمئناً به آن غلظتی نیست که علیدوستی به آن باور دارد. و گفتیم نگران کننده چرا که در طول مصاحبه اش با خبرنگاران نوعی ترس و فوبیای روانی درباره موضوعی که نقلش رفت حس می شود. اینکه بازیگر توانا و مورد علاقه خیل کثیری از تماشاگران این سرزمین ( که چندی نیست یکی دیگر از بهترین بازیگران جوان سینمای خود را برای بازی در فیلم ریدلی اسکات،«مجموعه دروغ ها»، از دست داده اند)، ممکن است چنان اسیر این دلهره شود که در انتخاب های آتی اش هم، این در تسخیر گذشته بودن را همراه داشته باشد و به صورتی ناخداگاه در انتخاب ها و ایفای نقش هایش به گونه ای منفی جلوه گر شود. موردی که مطمئناً هیچ کدام از سینما دوستان، بخصوص طرفداران این بازیگر محبوب خواستار آن نیستند.

  * روزنامه اعتماد ملی،مورخ 13 مهر 87 ، ص12

بعد از تحریر:  این مطلب را در سی نت بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:6  توسط حامد مقدم  | 

                                            

                                                                              

مرغانه*

حامد مقدم

چندی پیش دریکی از برنامه های سینما چهار که به پخش فیلم سینمایی «تخم مرغ» ساخته سمیح کاپلان اغلو محصول سال 2007 کشور ترکیه اختصاص داشت نکاتی دیده شد که شاید اشاره به آن ها برای روشن شدن برخی از کاستی های چنین برنامه های تخصصی سینمایی در سیما، کارگشا باشد.

البته موضوع به حضور دو میهمان برنامه بر می گردد. آقایان کامیار محسنین و ابوالفضل جلیلی که به عنوان کارشناس سینما در این برنامه حضور داشتند. مطابق رسم معمول این برنامه، که شامل دو بخش قبل نمایش و بعد نمایش فیلم است، کارشناس های مربوطه به صحبت درباره فیلم پرداختند.

در بخش آغازین، زمانی که نوبت به جلیلی رسید ایشان با لحنی که شاید برای تماشاگران این برنامه کمی عجیب بود، شروع  کرد به انتقاد شدید از فیلم، فیلمی که البته هنوز در برنامه نمایش داده نشده بود. و بعد از مدتی نیش و کنایه انداختن به فیلم، رو به تماشاگران اعلام کرد که در تماشای دوباره آن، نکاتی را یافته است که شاید در ادامه بحث، به آن ها اشاره کند. آن طوری که او اشاره داشت یکی از آن موارد تاثیر گذار، زیبایی بازیگر نقش زن فیلم و نجابت سرشار در چهره او بوده است. (که البته از کات های بین صحبت او هویدا بود که بخش هایی از گفته هایش درباره زیبایی این هنر پیشه از جانب مسوولان برنامه سانسور شده بود.) البته پس از پایان صحبت های جلیلی، محسنین اشاره کرد که فیلم را خیلی دوست دارد و خیلی حرف ها برای گفتن.

پس از نمایش ، و از همان شروع نقد و تحلیل فیلم ، همان طور که انتظار می رفت، تفاوت دیدگاه و عقاید دو میهمان،آن چنان شدید بود که تماشاگر برای پی گیری بحث آن دو مشتاق تر می شد. اما چیزی که در این میان خیلی زود خود را نمایان ساخت نوعی پریشان حالی و توی حرف پریدن بود که اصلاٌ اجازه پدید آمدن محیطی مناسب برای گفتگوی منطقی و برازنده درباره اثر پخش شده را نمی داد. البته این  توی حرف پریدن ها و قطع کردن صحبت های طرف مقابل، در اکثر قریب به اتفاق مواقع از جانب جلیلی روی می داد. به گونه ای که هر وقت محسنین شروع به ارائه نظرات خود درباره اثر می کرد جلیلی با دخالت و قطع کردن حرف هایش نه تنها محسنین را از ادامه صحبت باز می داشت بلکه تماشاگری که خود را  برای شنیدن تحلیل های منتقد برنامه آماده کرده بود، ناکام می گذاشت.

نکته جالب ماجرا به این برمی گشت که جلیلی در اکثر اظهار نظر هایش درباره اثر، فقط به چهره زیبا و نجیب دخترک داخل فیلم اشاره می کرد. به گونه ای که این گفته اش به صورت موتیفی در طول بحث تکرار می شد و البته به صورت پتکی سنگین بر ذهن تماشاگر درمانده فرود می آمد. جالب تر اینکه او در تحلیل فیلم تنها به حس و حال و احساسات جاری وحاکم بر اثر و خودش تاکید می کرد و بی راه نبود که در ادامه گفتگو، صحبت درباره فیلم را به فراموشی بسپارد و جا به جا به فیلم های خودش ارجاع دهد و یا از خاطرات داوری هایش مثلا در افریقای جنوبی بگوید. درست مانند آفتی که این روزها به جان بسیاری از نوشته های برخی از منتقدانِ جوان (بخوانید ژورنالیست های جوان) افتاده است.نوشته هایی که به عنوان نقد فیلم به خواننده ارائه می شوند. اینکه به جای صحبت درباره متن اثر و واکاوی آن چه در فیلم به نمایش درآمده شروع کنیم به تعریف کردن خاطره و یا عرض ارادت به فلان کارگردان و فیلم محبوب مان، به گونه ای که خواننده بیچاره شک کند که در حال خواندن یک نقد سینمایی است یا یک خاطره-نوشته احساساتی درباره علایق نویسنده!

 البته آقای جلیلی بحث را به وضعیت اقتصادی خود هم کشاند و مظلومیت خود و آثارش که مثلاً رنگ پرده را درایران ندیده اند، جا و بی جا با نگاه به دوربین، به تماشاگران گوش زد می کرد. به طوری که گاه این احساس به تماشاگر دست می داد که برنامه سینما4 به تریبون اختصاصی ابوالفضل جلیلی فیلمساز تبدیل شده است. البته اگر فیلمی از جلیلی موضوع برنامه بود تماشاگر می توانست گفته های او را به عنوان سخن کارگردان مد نظر قرار دهد اما مشکل اینجا بود که جلیلی در غیاب سمیح کاپلان اغلو و دربرنامه ای که به فیلم این کارگردان ترک اختصاص داشت، از همه چیز گفت جز یک نکته درست و حسابی درباره فیلم «تخم مرغ».

متاسفانه کار به اینجا ختم نشد و جلیلی که تازه گرم شده بود شروع کرد به پیشنهاد دادن به مسوولان سینمایی کشور که بر جوانان این عرصه سخت بگیرید و به هر کس اجازه فیلم ساختن ندهید و در توجیه این گفته خود، رو به تماشاگران تلویزیون می کرد و می گفت که خودش از بس بر او سخت گرفته اند به چنین جایگاهی رسیده است. اما تناقض گویی های جلیلی تمامی نداشت به طوری که با اتخاذ سیاست یکی بر نعل بکوب و یکی بر میخ، در اواخر برنامه حرف خود را تغییر داد و رو به تماشاگرسرگشته گفت که «تخم مرغ» فیلم خوبی است و توجیه بامزه اش این بود که نکند برای حمیدی مقدم بد شود و مسوولان تلویزیون از او بازخواست کنند که چرا این چنین فیلم بدی را برای نمایش در تلویزیون انتخاب کرده است. انگار جلیلی تصور کرده بود که همه تماشاگران و مسولان، مثل او کتاب نمی خوانند و فیلم تماشا نمی کنند!(جلیلی در طول این برنامه بارها بر کتاب نخواندن و فیلم ندیدن اش تاکید کرد).

با توجه به آنچه در این برنامه ، دیده و شنیده شد باید از دو گروه تشکر و به دو گروه شک کرد. تشکر از آنِ تماشاگران درمانده است که توانستند چنین برنامه ای را تا به انتها تحمل کنند و البته کامیار محسنین، که قطع شدن حرف هایش را تاب آورد و نادیده انگاشته شدن توضیحات منطقی اش را تحمل کرد و تازه تا جایی که توانست دیدگاه کارگردان اثر را برای تماشاگران، بازخوانی کرد که شاید اندکی از مظلومیت کاپلان اغلوی بیچاره بکاهد. اما آن دو گروهی که می توان به آن ها مظنون بود همانا جلیلی و سازندگان برنامه اند.چرا که واقعاً عجیب است در جایگاه منتقد بنشینی و حتی از ارائه یک تحلیل منطقی از اثر عاجز باشی و یا اینکه با دعوت از یک کارگردان، در پوشش منتقد، یک برنامه تخصصی سینمایی را به تریبون شخصی او بدل کنی!

..............................

*«مرغانه» در گویش گیلکی به معنی «تخم مرغ» است و همراه با فعل «کودَن» در معنای کنایی «دسته گل به آب دادن» به کار می رود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:7  توسط حامد مقدم  |